محمد على خان رشوند
72
مجمل رشوند ( فارسى )
كه غرض من از عرض و طول سخن اين است ، از اينكه به سرافرازى بنده قدم رنجه فرموده ، يكصد تومان پيشكش بر شما مثل شير مادر حلال و وجه اين تمسك را شرط بفرمايند كه اگر از ساير سركردهها گرفتيد بندگى [ مىكنم ] و الا از هيچيك چيزى نگرفتيد ، تمسك بنده را هم رد بفرمائيد . در خلال آن احوال به اين شرط تعهدات بليغ و تأكيدات اكيد نموده ، سوار شدند . چون جماعت رشوند هرگز به رو سفيدى سركرده و سرخروئى خود معتاد نبودهاند ، با وجود تحسين خوانين عمارلو ، نخستين اين جماعت زردگوش كه به تضييع بزرگتر خود چشم سياه كرده بودند ، اينگونه رسوم آدميت و مفاخرت را هيچوقت نفهميده بودند ، با چشمهاى كبود ، در مقام اضرار سركرده اصرار و مبالغه را از قديم الايام داشتند ، استراحت به سرشان زده ، به همان باغ سبزى كه معاندين مىنمودند ، حاجى آقا و محمد طاهر خان رقعهاى به شهرستان نوشته ، به نفس خود ستم كرده ، رقعه به دست افتاده ، به ميرپنج داده شد . ولى به آن خبايث محمد طاهر خان مثل جنابت سكاكى 70 خباثت او ظاهر شده ، با اعضاء بنفش به خيانت جبهه مفتضح شدند . با سوارهء موجود اينجانب و وليخان به بدرقه سوار شده ، در لات فانفين مرخص فرموده ، به فانفين مراجعت كرده ، صرف ناهار در همانجا شده ، طرف عصر با عاليجاه وليخان عود به سر عمارت شده ، على الصباح تشريف بردند . اما سركردگان كه از زمزمهء ريزهخوانى ميرپنجه و همهمهء بگيربگير و دمدمهء آمدآمد و طنطنهء هايهوى و كبكبهء طمع و كوكبهء ورود او مطلع ميشوند ، در مطلع صبح با ميرزا محمد رضا در آستانهء متبركهء امامزاده اسماعيل ( ع ) متفق العهد شده ، به دستورالعمل ميرزا محمد رضا يك نفر از سركردگان ايلات حوالى نرفته ، هرچه ناخن انداخت كه شما از ميرزا محمد رضا چه ادعا تمسكى داريد ؟ اظهار رضامندى را كرده كه هيچ حرفى بر زبان نداريم . ميرپنجه كه دستش تهى ماند ، پاى مرار را به ميان آورده ، از مداخل بيهوده چشم پوشيد . دو نفر از ايلات را گوشمال بليغ داده ، صدائى برنيامد . در آنجا رفتهرفته بتوسط سلطان سليم ميرزا كه پدرزنش بود ، به رمضان بيك عمو ريسمانى داده ، به وعده و وعيد چند كه از